تبليغاتX
زمبور

زمبور

عسل زنبورهای نیش‌دار شیرین‌تر است
 
 
www.zambur.ir
 

بسم الله الرحمن الرحيم

عاشقانه اي براي جشنواره ملي جوان ايراني

پدر، دستش را رها كرد. نگاهي به دستها انداخت. حالا آنها جلوي صورت مادر را سد كرده بودند. كنجكاو شد. فرصت خوبي بود. جستي زد و ازدرخت كجي كه كنار خيابان بود بالا رفت. ازآن بالا همه چيز جور ديگري ديده مي شد. چشمهايش را چرخاند. پادشاه با لباسهاي جديد و عصاي مخصوص وسط خيابان را گرفته بود و مي رفت. مردم با تعجب اورا نگاه مي كردند. مردهاي ديگري را ديد كه دستشان را جلوي صورت زنها گرفته بودند. سربازها زير چشمي اندام شاه را نگاه مي كردند. ازانتهاي شهر، دو خياط حقه بازنگاهي به سياهي جمعيت كردند و با پوزخندي پشت تپه مخملي ناپديد شدند. يادش آمد. پدرگفته بود پادشاه هماني است كه عصا دارد و باسربالا جلوتر ازبقيه راه مي رود.همه قدرت صداي تيزش را درگلو انداخت و فرياد زد : نگاه كنين... پادشاه لخته!


نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی |  در دوشنبه 4 مرداد1389 | 

بسم الله الرحمن الرحيم

لشكر هيچها درمشهد

اول بگويم كه اين مطلب نه به جهت مهم انگاري جرياناتي مشابه فيلم هيچ و عوامل آن است (كه استقبال مخاطب عام ازفيلم و مقايسه اش با آثار تأثير گذار اين سالها، خود گوياي اهميت آنست) دراين مختصر قصد انتقال هشداري به فضاي فرهنگي – سينمايي مشهد رادارم. دو هفته پيش و به فاصله چند روز، كارگردان، فيلمنامه نويس و تدوينگر فيلم هيچ، ميهمان دو جمع به ظاهر مذهبي و انقلابي بودند. آقاي فيلمنامه نويس ميهمان سوگواره عاشورايي دفتر تبليغات اسلامي خراسان و دو نفر ديگر ميهمان بسيج دانشجويي يكي ازدانشكده ها! هرچه فكر كردم كه هيچ و عواملش چه ارتباطي با اين دو مجموعه پرادعا دارند، نفهميدم! ازگزارش يكي ازدوستان ازجلسه بسيج دانشجويي، چند جمله براي شما نقل مي كنم :

«كارگردان اواسط جلسه، جمله زير را كه گفت جمعيت به شدت تشويقش كردند : زن در جامعه ما مظلوم واقع شده و دارد در این مملکت به زنان ظلم می شود. حق پیشرفت و آزادی از زنان گرفته شده و آنان نمی توانند آن طور که می خواهند زندگی کنند » با اين جمله يكي ازحضار پشت پيدا مي كند،‌ بلند مي شود ومي گويد: « چرا زن و مرد را در یک خانه با پوشش و روسری نشان می دهید؟ مگر در واقعیت عینی و خارجی، زن از شوهر خود رو می گیرد؟» و كارگردان اينطور پاسخ مي دهد: «متأسفانه این چیزها در کشور ما هست و ما نمی توانیم فضای ناتورالیستی فیلم ها را به درستی به تصویر بکشیم و امیدوارم روزی بشود که این گونه موانع هم از سد راهمان برداشته شود!»

دربخشي ديگر ازگزارش اين دوست حاضر درجلسه مي خوانيم :

« اززیرکی های ديگر کاهانی در «هیچ»  کمک گرفتن از تخیل بیننده برای مسائل مبتذل است. اگر فیلم ساز، مسائل جنسی را به تصویر بکشد، مخاطب محکوم است که سلیقه و میل کارگردان را ببیند. اما تخیل این امکان را به مخاطب می دهد كه آنگونه خودش می خواهد صحنه ها را ترسیم کند. صدای شستن عمه خانم در حمام، رفتن نادر و عفت به اتاق خواب و بيرون كردن پسرک. فیلم ديدن نرم مردان خانه و...»

بنده كاري با فيلم ندارم؛ هيچ بي مايه تر و روتر ازآنست كه حتي برايش نقد نوشت. فقط  اين سؤال را مطرح مي كنم كه دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم و بسيج دانشجويي، افراد مناسبتري براي دعوت سراغ نداشتند؟ جاي عوامل فيلمهاي طلا و مس، نفوذي، كودك و فرشته، به كبودي ياس، فرزند خاك و دهها فيلم ارزشمند ديگر درمناسبات سينمايي آقايان كجاست؟

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی |  در یکشنبه 9 خرداد1389 | 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

شهيد آويني متفكر...

 يا...

وقتي فهميدم فكر آويني قشنگتر از صدايش است

 

منهم مثل خيلي هاي ديگر فقط با صداي گفتار متن روايت فتحي آشنا بودم كه دردوران كودكي حتي نمي دانستم به اين شيوه از تصويربرداري جنگ، مستند مي گويند. بعدهافهميدم كه آويني بجز گوينده، كارگردان، تدوينگرونويسنده آن برنامه هاي مستند بوده است. خانواده ما شبهاي جمعه مشتاقانه منتظرپخش روايت فتح بود. مادرم با شنيدن صداي حزن انگيز و پرحماسه سيد مرتضي، اشك مي ريخت و من آرزو مي كردم كه كاش بزرگتر بودم

●●●●●●●●●●●●

بسيج دانشجويي، دوره هايي گذاشته بود با عنوان آموزش تكميلي – كفايتي، براي دانشجوهاي بسيجي دردانه نظام. يك ماه دروس تئوري و يك ماه اردوي آموزشي تا موقع اعزام به خدمت سربازي از دوره آموزشي معاف باشند. دوره تئوري درمشهد، باهمه فراز و نشيبش گذشت. اعلام كردند اردوازابتداي فروردين درگناباد شروع خواهد شد...

چند كيلومتر دورتر از گناباد، پادگاني بود محصور درصحرايي حاشيه بيابان. با بوته هاي نيمه بلند و نيمه سبز كه بخشي از سرنوشت آينده مرا رقم مي زد. كلاسها و نظام جمعها و خوابهاي سر كلاس عقيدتي و غذاهايي كه بعد معلوم شد گوشتش تاريخ ده سال پيش را دارد. مي گذشت...

●●●●●●●●●●●●

كم كم، با امير، بسيجي كوتاه قامتي كه لباسهاي گشاد سربازي نتوانسته بود آرامش و وقارش را تغيير دهد، رفيق مي شدم. كلاه خود را كه روي سر مي گذاشت، بايد براي ديدن ما سرش را عقب مي داد. باريش انبوه و حزب اللهي و لبخند هميشگي. اينها يعني به شدت نور بالا مي زد. هميشه كتاب دستش بود. يكي از كتابها با جلد كرم - قهوه اي و نقوش درهم و برهمش توجهم را جلب كرده بود. اسمش را به سختي خواندم. «حلزونهاي خانه بدوش» - سيد مرتضي آويني. از امير پرسيدم : «اسم آويني برايم آشناست» توضيح داد اين همان آويني است كه صدايش را توي روايت فتح شنيده اي. «مگر آويني كتاب هم مي نوشته؟» خبر شهادت سيد مرتضي آويني، حضور آقا درتشييع جنازه، سيد شهيدان اهل قلم و... را شنيده بودم،‌ اما به راحتي همه مرگها و زندگيهاي ديگر از كنارش گذشته بودم. اميرتوضيح داد كه بيشتر كتابهاي سيد، حاصل جمع آوري مقالاتش درنشريات مختلف مثل اعتصام و سوره است. ازامير خواستم كه كتاب را درزمان اردوبه من امانت بدهد. عذر خواهي كرد و گفت : «كتاب را لازم دارم، اما مي تواني براي من كاري انجام بدهي» و كتاب «توسعه ومباني تمدن غرب» را به من داد. «بسيج دانشجويي دانشكده رياضي دانشگاه فردوسي مشهد كه من مسؤولش هستم، قرار است به مناسبت ششمين سال شهادت سيد مرتضي آويني نمايشگاهي برگزار كند، ما تصميم گرفته ايم، خلاصه اي از آثار شهيد آويني را انتخاب كنيم. خلاصه كردن توسعه و مباني ... با تو.

●●●●●●●●●●●●

كتاب را كه جلد مشابهي با حلزونها... داشت، گرفتم و با ولع شروع كردم به خواندن و همزمان قطعاتي از كتاب را انتخاب مي كردم. درآن چند روز، بعضي مقالات كتاب را خيلي سريع چند بار خواندم. وكتاب را تحويل دادم. اميرچند روز مانده به انتهاي اردو، به خاطرنمايشگاه ترخيص شد و رفت و من ماندم و كتاب آئينه جادو، جلد2. كتاب عجيبي بود و هنوز پس از ده سال و بيش از ده بار خواندنش عجيب است وخلوص و شجاعت از هركلمه اش بيرون مي زند. با خواندن ايندو كتاب،‌ جواب سؤالهاي زيادي را بدست آوردم. علاوه بر اينكه آئينه جادو، آتش خاكستر شده علاقه به سينما را دوباره درمن زنده كرد...

●●●●●●●●●●●●

 برگشتيم مشهد. چندروزبعد با تلفن امير، رفتم نمايشگاه. بزرگ بود و آبرومند. با برزنتي خاكي رنگ كه روي داربست كشيده بودند. جلوي در ميز كوچكي قرارداشت كه تعداد كمي از كتابهاي آويني را كه آنزمان ناياب بود، فقط براي نمايش آورده بودند. چند قسمت از مستندهاي روايت فتح هم به همين شكل نمايشي روي ميز قرار داشت. سرچرخاندم. روي ديوارها تابلوهايي به چشم مي خورد. جلوتر رفتم. همان جملات برگزيد، روي ديوارها به چشم مي خورد. نمي دانم تابلوي چندم بود. جمله اي از كتاب توسعه و مباني... نور بالا مي زد. خيلي خوشحال شدم. فكر كردم كارمهمي انجام داده ام. نمايشگاه نسبتاً شلوع بود. دانشجوهايي را مي ديدم كه لحاظاتي طولاني جلوي تابلوها مي ايستند و متنها را شايد چند بارمي خوانند. انتهاي مسير تابلوها، غرفه اي براي نمايش فيلم قرار داده بودند. منكه رسيدم، فيلم انفجار اطلاعات درحال پخش بود. فيلم را نگاه كردم. فكر مي كردم اين فيلم هم جزو كارهاي شهيد آويني است و بعدها كه مقاله را ديدم، فهميدم كه مقاله را تصوير سازي كرده اند. عكسهاي شهيد هم جاي جاي نمايشگاه قرار داشت. حالا كه به گذشته فكر مي كنم، ويژگي مهم آن نمايشگاه را توجه به محتواي آثار شهيد آويني مي بينم. نمايشگاهي كه دراين سالها، هنوز نظيرش را دردانشگاههاي مشهد نديده ام.

●●●●●●●●●●●●

از آن به بعد ديگر كارم شده بود جستجوي آثار شهيد آويني درجاهاي مختلف. قسمتي را دراردوهاي راهيان نور خريدم. چند تايي راهم با امانت گرفتن خواندم. حتي يك بار كه به تهران آمده بودم، پرسان پرسان فروشگاه نشر ساقي را پيدا كردم و چند كتاب ديگر را خريدم. آنها هم بعضي كتابها را نداشتند. كلي هم انتقاد كردم كه چرا كتابهاي آويني را توزيع سراسري نمي كنيد؟ اما آنهاهم نمي دانستند. مثل اينكه كار ازجاي ديگري خراب بود.‌ وهنوز هم وضعيت چاپ و توزيع آثار شهيد آويني به همان شكل است.

●●●●●●●●●●●●

هنوز هم پس از ده سال، امير روز شهادت آويني را به من تسليت مي گويد.

اين مطلب قرار بود مطبوعاتي باشد اما...

 

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی |  در دوشنبه 13 اردیبهشت1389 | 

بسم الله الرحمن الرحيم

چراغي را كه ايزد بر فروزد/هرآنكس پُف كند ريشش بسوزد

چند شب پيش، شبكه 4 سخنراني حسن رحيم پور ازغدي درمراسم بزرگداشت شهيد آويني با عنوان روياي بيداري را پخش كرد. الحق كه حسن آقا مثل هميشه قبراق و سرحال موشكافي خوبي درآرا و افكار سيد شهيدان اهل قلم انجام داد. سخنراني تمام شد. لحظاتي بعد، روشنفكران لانه كرده درصدا و سيما، مستندي درباره فيلم نارو ني ساخته سعيد ابراهيمي فردرسال 1367 را پخش كردند؛ كه شهيد آويني فقط دركتاب آيينه جادو جلد3، شانزده بارازآن نام برده و ازجهات مختلف اين فيلم را مورد نقد قرار داده است.

درنظر آويني ناروني به سينمايي روشنفكر زده و غربگرا و سانتيمانتال تعلق دارد و نه تنها كمكي به نشر ارزشهاي ملي و ديني نمي كند كه چون سمي، جلوي رشد سينماي مطلوب را مي گيرد. مثل اينكه هنوز خاطره جنگ آويني با صدا وسيما درجريان مستند خنجر و شقايق كه منجر به استعفاي محمد هاشمي رياست وقت سازمان شد؛ خاطر حضرات را مي آزارد، كه اينچنين درپي انتقام كشي ازتفكر شهيد زنده هنر انقلاب اسلامي هستند!! چند جمله ازنگاه شهيد سيد مرتضي آويني به فيلمهايي نظير ناروني را برايتان نقل مي كنم:

«هامون، مادر، آب باد خاك، ناروني، نقش عشق، دوفيلم با يك بليط، پرده آخر و... عموم فيلمهاي مطرح و برگزيده نقادي رسانه اي، داراي همين نگرش و ذائقه جشنواره اي هستند. سينمايي كه آنروزها زير سايه توجهات خاص ملكه هنردوست رشد مي كرد، امروز به داربستي كه مابرايش زده ايم تكيه داده است[1]

« ... دسته اي را تصور كنيد كه براي مقابله با دسته هاي عزاداري سنتي به راه افتاده است؛ جماعتي ازروشنفكران تحصيل كرده غرب با كلاه سيلندر ولباس تشريفات و پاپيون و پوشِت و تعليمي و ... با نظمي كامل راه مي روند. سردسته آنها مي گويد : موسيو يزيد موسيو حسين رو كشته و ديگران با هم مي گويند : چه اشتباهي كرده، چه اشتباهي كرده! ... نگاه فيلم نارو ني و نقش عشق به فرهنگ ملي ايران... همين قدر كه گفتم بيگانه و توريستي است[2]

«حرف بنده اينست كه نگاه فيلمهاي نقش عشق و ناروني و هامون به ايران و ايراني گري نگاهي توريستي و استشراقي است و اصالت ندارد... [3]»

«توريست فقط قالي و گليم ما و نقشهاي آنرا دوست دارد. ديدي كه نارو ني و نقش عشق دارند اينچنين است؛ يك مقدار اشياي ايراني را به شما نشان مي دهند، ولي درپشت آن فرهنگ ايراني نيست... علتش هم اينست كه اينها دريك فرهنگ ديگر بار آمده اند و به آن معنا اصلاً متعلق به ايران نيستند...[4]»

«وقتي ما مي گوييم مي خواهيم به وسيله سينما فرهنگ ايران را صادر كنيم، ايا اينكار را مي خواهيم با ناروني و نقش عشق و آب، باد، خاك انجام بدهيم؟ فرهنگ ايران كه به اين طريق صادر نمي شود. لازمه صدور فرهنگ اينست كه شما اولاً مخاطب عام داشته باشيد؛ لازمه تحول فرهنگي اينست...[5]»



[1] - آيينه جادو جلد 3- مقاله سينما و مردم

[2] - همان

[3]  - آيينه جادو جلد 3 – مقاله سينما، مخاطب

[4]  - آيينه جادو جلد 3 – مقاله سينما هنر محض نيست

[5]  - همان

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی |  در دوشنبه 30 فروردین1389 | 

بسم الله الرحمن الرحیم

تجربه هایی برای اصلاح الگوی مصرف درخانه

خانه ما ازنظراتلاف انرژی نمونه ای درجهان است. با کمترین دیوار و بیشترین پنجره هایی که حالا پس از30 سال ازساختش، انگار که وجود ندارند و بجای ذخیره، انرژی را هدرمی دهند. البته این مسأله همانقدر که درزمستانها گرما را هدرمی دهد؛ درتابستانها استفاده ازکولرراکم می کند. اما امان اززمستانها. اولین سالی که به این خانه رفته بودیم؛ با وجود روشن بودن بخاری تا آخرین درجه، خانه گرم نمی شد. ازسال بعد تصمیم گرفتیم، فکری برای این مشکل بکنیم. راه حلی ساده و بسیار کم هزینه، مصرف گاز درخانه مارا نصف و گرمایش را دو برابر کرد. اینکار و چند تجربه مفید دیگر را دراختیار شما می گذارم. شما هم با نوشتن تجربه هایی دیگر دربخش نظرات، مطلب را پربارترکنید.

ساختن پنجره های دولایه : پنجره ها را اندازه گرفتیم و به مقدار لازم نایلون عریض کشاورزی شفاف + چسب نواری پهن خریدیم. نایلونها را یک لایه کرده و دهانه پنجره های بزرگ خانه را با آن پوشاندیم. هزینه نایلون و چسب درآن زمان، حدود 4 هزار تومان و صرفه جویی گازسوبسید دار درسال اول حدود 20 هزار تومان شد.

باقیمانده چسب نواری : درب اصلی و پنجره هایی را که بازوبسته می شوند نمی توان دائم بست. درزهای این پنجره ها و درب اصلی خانه را با چسب نواری پهن پوشاندیم. حتی درز زیر دری را که باز و بسته می شد، با چسب دو طرفه پوشاندیم و پتویی جلوی در آویزان کردیم. با این کارها حتی درسرمای 27- دو سال پیش، خانه ما گرمای را حفظ کرده و لوله های آب یخ نزد.

باقیمانده نایلون : دریچه های کولر را با تکه های نایلون باقیمانده و چسب نواری پهن باید پوشاندیم. بیش از30 درصد گرمای خانه ازطریق دریچه های کولر هدرمی رود. این اولین، مهمترین و ساده ترین راه صرفه جویی درمصرف انرژی است.

اولویتهای مصرف انرژی : درمنزل باید حتی الامکان انرژی را به ترتیب گاز، سوختهای مایع و برق مصرف کرد. هرکدام ازاینها به ترتیب، هزینه استحصال و تبدیل بیشتری دارد. البته ازنظرسازگار بودن با محیط زیست، برق پاکترین انرژی است؛ اما تا زمانی که صرفه جویی ما درمصرف انرژی به حدکشورهای دیگر برسد، گازمقرون به صرفه ترین انرژی است. بااین تفکر مصرف سماورگازی بربرقی و چای ساز و قهوه جوش و ... بخاری گازی بربخاری برقی، اجاق گاز برماکروفر و سرخ کن و توستر و ساندویچ ساز و...!!! اولویت دارد.

سرچراغ : خانمهای قدیمی رسم داشتندکه ازصبح به کارهای خانه برسند و سرشب که شوهر به خانه می آید؛ پای هم بنشینند و گل بگویند و گل بشنوند. اما حالا که خانمها با مردها ازخانه بیرون می روند و باهم می آیند، بایداین توصیه تکراری را بکار برد که ازیک ساعت به اذان مغرب تا حدود 4 ساعت پس ازآن اوج مصرف است. درخانه ما این قاعده سفت و سخت رعایت می شود. حتی پسر کوچکم این ساعت را یادگرفته است.

لامپها : لامپهای کم مصرف شکلها، رنگ نورها و اندازه های مختلفی دارند. مصرف و گرمایشان هم بسیار پایین تر و عمرشان بیشتر ازتنگستنهای قدیمی است. البته خانه ما ازقدیم با مهتابی روشن می شده و لامپ کمتر استفاده می شود.

شومینه مادربزرگ : همه کسانی که مثل مادربزرگ من باکلاسند و منزل اجاره ایشان شومینه دارد، ازهمان نایلونها به شومینه بچسبانند و ازبخاری استفاده کنند. شومینه چند برابر انرژی مصرف کرده و حرارت بسیار کمی تولید می کند. قبض گاز شومینه مادربزرگم درآن سال سرما بیش از30 هزار تومان برای یک ماه شد.

بخاری چن منظوره: بچه که بودیم و مادرم به ستاد کمک رسانی جبهه ها می رفت، هفته ای یکروز، توی ماهیتابه کدوی حلوایی می گذاشت و آنرا روی بخاری نفتی اتاق میگذاشت و وقتی بازمی گشت؛ غذاحاضر بود. بخاری ازآن وسایلی است که کارهای زیادی می توان با آن کرد. تأمین رطوبت خانه بوسیله کتری، دم کردن برنج، پختن لبو و شلغم و ... درزودپز، هواپز کردن تخم مرغ، گرم کردن نان، خشک کردن لباس و... وهمه کارها بدون هزینه انجام می شود. پس هیچوقت بخاری درحال سوختن را خالی نگذارید.

لباسشویی : بیشتر خانه ها امروزه مجهز به لباسشوییهای اتوماتیک است. بهترین روش استفاده ازاین وسیله استفاده ازحداکثر ظرفیت، به جهت صرفه جویی درآب و برق است. البته این مورد را خانمم اجرا کرده و من فقط دیده ام.

نان : کم خریدن، خنک کردن نان درنانوایی، قرار دادن بلافاصلة حتی یک لقمه ازنان باقیمانده درفریزر. این سه کار دورریز نان مارا بسیار بسیار کم کرده است. بیشتر این دورریز هم مربوط به سوخته و خمیر نان آقای نانوا است.

تجمل گرایی و اسراف : دربیشتر موارد تجمل گرایی و اسراف لازم و ملزوم یکدیگرند. استفاده ازوسایل پیشرفته، گرانقیمت و لوکس که بیشتر هم خارجی اند( بخشی ازاینها را درمقاله دین بخور و بخواب بخوانید) هزینه های جاری، استفاده ازانرژی، بیماریهای ناشی ازکم تحرکی، حسرت فقرای جامعه، خروج بی رویه ارز، عدم دسترسی به استقلال اقتصادی و ... را باعث می شوند.

«سفارش مى‏كنم كه به خدا متكى باشيد و براى هميشه زير بار شرق و غرب نرويد. مردم بايد تصميم خود را بگيرند: يا رفاه و مصرفگرايى و يا تحمل سختى و استقلال. و اين مسئله ممكن است چند سالى طول بكشد، ولى مردم ما يقيناً دومين راه را، كه استقلال و شرافت و كرامت است، انتخاب خواهند كرد» صحيفه امام، ج‏21، ص: 233

 

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی |  در یکشنبه 1 آذر1388 | 

بسم الله الرحمن الرحيم

در سفر لبنان هستم. درروزهاي آينده خدمت مي رسم. التماس دعا

 

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی |  در چهارشنبه 6 آبان1388 | 

بسم الله الرحمن الرحيم

گربه زيبا و دختر پشمالو

آكواريومهاي مختلف، ازهمان ابتدا چيده شده اند. چند متر جلوتر، يكي ازغرفه ها آكواريومي باريك مثل قاب عكس دردو اندازه تبليغ مي كند. با 50 يا100 هزارتومان، عكس بچه تان را پشت چند قلپ آب چاپ كنيد. اينجا كه حوض گرد و آبي فيلم بچه هاي آسمان نيست كه ماهيها خودبه طواف پاهاي خسته و مجروح كودكي فقير بروند. اينجا بالاي شهر مشهد، نمايشگاه بين المللي حيوانات كوچك و خانگي است. بايد ماهيها را به ضرب دگنك مجبور كنيد دور عكس دلبندتان بگردند و زود به زود تلف شوند. بيشتر نمايشگاه ماهيها و آكواريومهاست. انسان مدرن تحمل حتي صدايي كوچك و مزاحمتي جزيي راهم ندارد و حيوانات خانگيش را هم از ميان بي سرو صداها و ايزوله ها انتخاب مي كند. درهمه نمايشگاه حتي يك خروس هم نديدم.

رديف غرفه هاي سمت راست، به انجمن حمايت از حيوانات ختم مي شود. چند خانم به شدت دوستار حيوانات!! با يك كامپيوتر و چند عكس و بنر به حمايت از حيوانات مشغولند. يكي ازخانمها به مردي مي گويد: توي منطقه تان با چند رستوران صحبت كنيد و پولي بدهيد تا غذاهاي اضافي روي ميزها را توي پلاستيك تحويل دهند. شما هم اين غذا ها را فقط توي بيابان بريزيد. طرح خوبيست. مي شود با هتلها و رستورانهاي بزرگ شهر قرار دارد بست و پولي داد كه غذاهاي دروريزشان را براي... درست روبروي اين غرفه، دوست صميمي خانم حامي، دندان نشان مي دهد. سلاحهاي شكاري مختلف كه تماشاچي را ياد اسلحه فروشي  هاي فيلم مايكل مور مي اندازد. به اضافه وسايل ماهيگيري و تله و تور و ... درهمسايگي اين غرفه، سازمان حفاظت محيط زيست قرار دارد. داخل غرفه تارهاي عنكبوت هم هنوز نبسته اند. غرفه خاليست. مثل اينكه تغيير و تحولات دولت به اينجا هم رسيده است. تازه از اينجا نمايشگاه جان مي گيرد. كنار غرفه شكارچيها، چند فروشنده كه ازحيوان فروشيشان هم عجيبترند، ميان جمعيت متراكم غرفه گم شده اند. زن فروشنده شبيه جادوگر شهر اُز است. شايد به همين خاطر است كه خيلي راحت پشت گردن همسترها (فكر كنم نوعي موش يا خوكچه هندي كه حيوان خانگي محبوبي درغرب است.) را مي گيرد و به خانمهاي عجيب و غريب خريدار نشان مي دهد. اصلاً همه چيز اين غرفه عجيب و غريب است. قفسهاي 42 هزار توماني همسترها كه لوله هاي پيچ درپيچي شبيه موجهاي آبي دارد، گردونه هاي قفسها كه شبيه عصاريهاي خودمان است، همسترهاي آبستن و همسترهاي مادركه بچه هاي بي شمارشان دورشان ولو هستند. روي ديوار غرفه تبليغي براي غذاي مخصوص همستر ديده مي شود. افزايش شيردهي، افزايش باردهي و ... اين قاعده بي آزار و كم سرو صدا بودن، اينجا هم رعايت مي شود. گويا همستر بسيار بي آزار است و به اندازه موش هم غيرت گاز گرفتن ندارد. يادم رفت بگويم كه هر همستر، بين 9-12 هزار تومان قيمت دارد.غرفه كناري مخصوص حيوانات خونسرد است. پيتون زرد رنگ توي قفس شيشه اي محبوس است. توي شيشه كناري، يك آفتاب پرست خوشكل!! ديده مي شود. اين جمله آخري را دختر نوجواني مي گويد و از آقاي خونسرد مي خواهد آفتاب پرست را بياورد. آفتاب پرست هم بي آزار است. پيش ازاين تنها چيزي كه خيلي كليشه اي از آفتاب پرستها شنيده بودم، تغيير رنگشان بود. آقاي خونسرد به بازديد كننده خانمي كه به پيتون اظهار علاقه مي كند، مي گويد : ازاين نوع پيتون خوشكل!! شايد 5 تا بيشتر توي دنيا نباشه. پشت سر آقاي خونسرد، يك پسربچه كه از حصار جلوي درگذشته، مشغول كلنجار رفتن با يك طوطي بزرگ است. از ديگر جوان خونسرد كه موهايش را مدل آفتاب پرستي زده مي پرسم: قيمت اين مرغهاي كوچك چند است؟ مي گويد اينها مرغ حسيني است. مي پرسم توي قفس توليد مثل هم مي كنند؟ مي گويد نه اينها فقط شانس مي آورند. جلوي غرفه دختري پشمالو، گربه اي زيبا...!! ببخشيد، دختري زيبا، گربه اي پشمالو را روي دست انداخته و قرار است يا جاي شال گردن يا بالش ازآن استفاده كند. دختر طوري به گربه نگاه مي كندكه قرار است گربه، همان شب به تكه گوشت بيرون آمده از يخچال سايد باي سايد نگاه كند!! آخرين غرفه ختم همه غرفه ها و علاقه مندان حيوانات است. همه بايد محبتها و عشقها و نازكردنهايشان براي حيوانات را كنار بگذارند و غذاهاي دريايي را دريابند. شايد هم بتوان يك ماهي را ازغرفه اول گرفت و اينجا كباب كرد...

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی |  در پنجشنبه 8 مرداد1388 | 

بسم الله الرحمن الرحيم

اين مصاحبه درشماره 30+6 مجله راه به چاپ رسيد

نمي خواستيم پامنبري باشيم

اشاره:

 كار فرهنگي و كالاهاي فرهنگي آنقدر متنوعند كه برنامه ريزي و ورود به همه آنها، كارهمه است ود رتوانايي عده اي و يا حتي دولت و حكومت نيست و اصولاً قرار نيست همه بنشينند تا حكومت برايشان كارفرهنگي كند. اين جملات را توي مصاحبه با مرتضي تقوايي خوب درك كردم. آشنايي با بچه هایی باانگیزه وپرتلاش كه اين دو را با اخلاص جمع كرده اند و البته كارشان اقتصادي است و پيشرو...

   

یکی از دغدغه های ما درمجله راه، اتصال مجموعه اجزايي است، كه قرار است فرهنگ اصیل انقلاب اسلامی را بسازند. خرده کارهایی که ممکن است ظاهرشان کوچک باشد اماآثارشان بسیاربزرگ است. به بزرگي جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي. از تشکلتان و از بوجودآمدن فکر این کار بگوئيد.

 از سال 1379 باجلسات نهج البلاغه و دین شناسی شروع کردیم و4سال پیش به این نتیجه رسیديم که با این روند تبديل به يك پامنبری می شویم. تصمیم گرفتیم تشکلی تأسیس کنیم بنام «در راه حق». تشکل ما 6 هسته دارد. فرهنگی، هنری، اقتصادی، هماهنگی، تبلیغات واجتماعی که زیرمجموعه اين هسته سه بخش ورزشی، تفریحی وانفاق وجود دارد. ما در خیابان صیادشیرازی مشهد، مسجدحسینیه امام حسین فعال هستیم و الان به صورت موسسه درآمده ایم.

حدود 4سال پیش توی یکی از جلسه ها بحث محصولات باربی مطرح شد. این جرقه باعث شد که بچه ها شروع به تحقیق اینترنتی کنند. نتیجه این تحقیقات در نشریه داخلیمان عطش به چاپ رسید. اینها انگیزه ایی شد که بچه ها برای تاثیرگذاری بیشتر، به سمت توليد دفتر رفتند.

چرا دفتر؟

باربی 200 قلم جنس دارد. کیف، مداد، خودکار، عروسک، حوله، ظرف غذا و... ما دیدیم نمی توانیم در همه اقلام وارد شویم. ديديم دفتر رسانه بسیار وسیعي است ومثل رادیو وتلویزوین ورسانه های اینچنینی به داخل خانه ها نفوذ می کند. ما تحقيق كرديم و فهميديم؛ یک بچه دبستانی حدود 1250 بار در طول سال دفترش را می بیند و درصورت زيبايي دفتر به شدت باآن انس مي گيريد...

ادامه مطلب ... |  نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی |  در چهارشنبه 26 فروردین1388 | 

بسم الله الرحمن الرحيم

سالهاست كه از شروع و فراگير شدن حركتهاي عدالتخواهانه مي گذرد. حركتهايي كه شروعش در دورانهاي سازندگي و اصلاحات بود و محركش سخنان پرشور رهبري  و گفتمان سازي اساتيدي كه با سخنانشان راه فكري و شورو شوق لازم براي حركت را هموار مي كردند و جنبش عدالتخواه دانشجويي با همه فراز و نشيبهايش بوجود آمد كه سازماني منسجم، هويتمند و پرقدرت، حركتهاي عدالتخواهانه دانشجويان و طلاب را سازماندهي كرده و راندمانش را افزايش دهد. اما دراين ميان حلقه اي فراموش شده سالهاست حركتهاي عدالتخواهانه و با پشتوانه مردمي (بدون پشتوانه دولتي و حزبي و جناحي ) را تحت تأثير قرار داده است. حلقه اي كه درانقلاب با پيوند بازار – مراجع، بازار – مردم و بازار -  مبارزين پرشده بود. اين حلقه كه كمبودهاي مالي حركتهاي عدالتخواهانه است، با دستگيري حجت الاسلام جهانشاهي بيشتر نمود پيدا كرد و با اين اتفاق، اين فكر بوجود آمد كه پشتوانه مالي حركتهاي اينچنين كه كم هزينه هم نيستند چيست؟

درصورت دستگيري جهانشاهيهاي بعدي، چه كسي از خانواده آنها حمايت خواهد كرد؟

هزينه منشورات عدالتخواهانه درسراسر كشور از چه راهي تأمين خواهد شد؟

هزينه ساخت آثار فرهنگي و هنري جبهه عدالتخواهان را بايد از چه راههايي تأمين كرد؟

و موارد متعدد ديگري كه مي توان گفت و كند شدن و انجام نشدنشان را به خاطر مشكلات مالي برشمرد.

براي پاسخ اين سؤال شايد بتوان راههاي مختلفي را پيشنهاد كرد. يكي ازآنها تأسيس صندوقي با عنوان " صندوق حمايت از حركتهاي عدالتخواهانه " يا نامي مشابه براي سازماندهي بهتر كارهاست. اين صندوق را مي توان تحت مديريت مجموعه اي مانند جنبش عدالتخواه يا هر مجمع مورد اعتماد ديگر و با هيئت امنايي شناخته شده و امين شكل داد. اين صندوق خواهد توانست بجز كمكهاي بلا عوض به شهداي زنده عدالتخواهي و خانواده هايشان، كمكهاي قابل برگشت به پروژه ها و حركتهاي راكد مانده انجام دهد.

اين مطلب، درجواب فراخوان دوست فرهيخته ام دروبلاگ پلخمون و براي آقاي جهانشاهي نوشته شد. البته طرحي خام و بيشتر براي طرح موضوع است. لطف كنيد پيشنهاداتتان را بنويسيد و فقط خواننده نباشيد.

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی |  در سه شنبه 11 فروردین1388 | 

بسم الله الرحمن الرحيم

ازحرم به پنجراه پايين خيابان مي رويد. از آنجا به طرف بولوار مصلي. به صد متري كه رسيديد، از اولين بريدگي سمت راست دور مي زنيد، از زيرگذر و پمپ بنزين عبور مي كنيد. دور ميدان، به سمت جاده سرخس مي پيچيد. اينجا ابتداي شهرك شهيد رجايي يا همان قلعه ساختمان است. اولين چهارراه تابلوي سبزي نصب شده كه با فلش سمت چپ را نشان مي دهد. «گلزار شهداي اول انقلاب » ابتداي بازه شيخ هستيد. سردوراهي به راست مي پيچيد. كوچه اول سمت راست، بوستاني ديده مي شود. مركز اين بوستان سه شهيد غريب مربوط به واقعه دهم دي ماه 1357 مشهد دفن شده اند. زيارت قبول...


نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی |  در جمعه 16 اسفند1387 | 

سم الله الرحمن الرحيم

مواد لازم : گروهي پاي کار از نوع پنجاه و هفتي يا گروهي احساس خطر کرده مثل اواسط دوم خرداد . (براي سهولت درنوشتن٬ دراين طرح نوشابه کوکاکولا بعنوان شاهد مثال درنظر گرفته مي شود.)

مراحل انجام طرح :

1- هرگروه عمل کننده فقط روي يک محصول مثل کوکا کولا تمرکز کرده و آنرا هدف قرار مي دهد.

2- گروه به اماکن توزيع نوشابه مثل سوپرمارکتها٬ رستورانها٬ ساندويچ فروشي ها٬ مدارس٬ ادارات دولتي و خصوصي٬ قهوه خانه ها و... مراجعه مي کند. اولويت با فروشگاههاييست که نه خيلي بزرگ و مهم باشند که کار به پروسه هاي وقت گير اداري بيفتد و نه آنقدر پرت و دورافتاده که اثر بخشي طرح را کم کند.

3- گروه با مستندات و مدارک کافي از صاحب محل مورد نظر مي خواهد که فروش کو کاکولا را قطع کرده و نوشابه ديگري را جايگزين آن کند. اين مدارک و مستندات در بدو امر نبايد حول مسائل اقتصادي و وعده کمکهاي مالي و تبليغي باشد. چيزي که مهم است همراهي معنوي صاحب مکان است. زيرا انگيزه هاي اقتصادي با کوچکترين تهديد يا تطميعي بازمي گردند٬ اما انگيزه هاي معنوي نه.

4- اين رايزنيها مي تواند با توجه به توان گروه از تعداد کمي مکان تا تعداد بالا انجام شود.

5- اولويت مکاني در شهري مثل مشهد٬ خيابانهاي اصلي منتهي به حرم و مثلا در تهران٬ خيابانهاي منتهي به دانشگاه و در شهرهاي ديگر به همين شکل است.

6- پس از موافقت توزيع کننده٬ پوستر يا استند يا بنري که از قبل آماده شده است را دربهترين نقطه مکان قرار مي دهيم. اين تبليغ بهتر است با شکل و طراحي واحد درکشور و يا شهر باشد. ذکر اين جمله يا جملات مشابه با همين مفهوم دراين طراحي الزامي است : « مردم٬  اين فروشگاه جهت کمک به مردم مظلوم فلسطين٬ فروش کالاي صهيونيستي کوکاکولا را تحريم کرده و محصول مشابه غير صهيونيستي را جايگزين آن کرده است. خواهشمنديم با خريد ازاين فروشگاه زيانهاي مالي احتمالي را جبران فرمائيد. البته اجر واقعي اين عمل خداپسندانه با خداوند است.» (جمله بايد ساده ترين ادبيات را داشته باشد و ازهرگونه شعار و کلمات حساسيت برانگيز مثل امت حزب الله٬ صهيونيسم خون آشام٬ بذل عنايت و...درآن پرهيز شود.)

7- روند اجرايي طرح و اسامي توزيع کننده هايي که به اين طرح پيوسته اند بايد بطور مرتب٬ همراه با نام٬ آدرس و تلفن مکان درنماز جمعه و ساير اجتماعات هرشهر اعلام شود.

8- همين روند اجرايي بايد به اطلاع مقامات هر شهر مثل امام جمعه٬ استاندار٬ شهردار و مسؤولان کارخانه خوشگوار برسد.

9- پس از اينکه تعداد قابل توجهي به اين طرح پيوستند٬ جشن يا يک گردهمايي بزرگ و مردمي دريکي ازنقاط کليدي هر شهر برگزار مي شود و ازاين افراد با اهداي لوح و حتي جوايز نقدي(درصورت پيدا شدن باني) تقدير به عمل مي آيد و دوباره ازمردم مي خواهيم از اين افراد خريد کنند.

10- حالا مي توانيم براي فرونشاندن خشم انقلابي دوستان٬ مقداري از شيشه هاي کو کاکولا را دراين جشن به آتش بکشيم. 

لطفاً اگرمطلبی برای کاملتر شدن طرح دارید ویا به هرشکلی طرح را واجد اشکالاتی می دانید، در بخش نیش به زمبور اعلام فرمائید.

 

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی |  در چهارشنبه 16 بهمن1387 | 

بسم الله الرحمن الرحيم

برادر دو قلوي عدالتخواه

تشكيل و ادامه حيات جنبش عدالتخواه دانشجويي – باهمه قوتها و ضعفها و فراز و فرودها – بيش از اينكه حاصل يك فكر منسجم تشكيلاتي باشد، حاصل يك نياز نه چندان فوري و جمعي از طرف طيفي از دانشجويان سراسر كشور بود. اين جمع كه تعداديشان در زمان تشكيل پيدا بودند و تعداد بسيار بيشتري ناپيدا، ذيل گفتمان رهبري و بزرگان ديگر در جاي جاي كشور و با شروع خرده حركتهاي عدالتخواهانه دور هم جمع شدند. خرده حركتهايي كه بعضي خام و ناپخته و برخي ديگر تأثير گذار و جريان ساز بودند. تشكيل جنبش انسجام بيشتر و خبر رساني بهتر اين حركتها را باعث شد. البته از همان ابتداي تشكيل جنبش دانشجويي عدالتخواه و حتي در اساسنامه جايي براي حضور طلاب عدالتخواه د رشوراي مركزي و فعاليتها ديده شد و البته طلاب زيادي در اين سالها جنبش را همراهي كرده اند و شايد هجرتهاي بعد از دانشگاه به حوزه تعدادي از بچه ها ما حصل اين مراودات وحدت جويانه بوده است. اما حركت حجه الاسلام جهانشاهي به همه و خصوصاً دوستان طلبه ثابت كردكه تا امروز حتي اندكي از پتانسيلهاي حوزه براي كمك به جريان عدالتخواهي فعال نشده است. اين موضوع مي تواند دلايلي داشته باشد كه در حد توان تعدادي از آنها را برخواهم شمرد:

1-   ضعف محتواي دروس مي تواند يك عامل مهم باشد. اينكه يك طلبه در جريان رسمي حوزه بسيار دور از قرآن و نهج البلاغه و ساير متون اصلي دين، به صرف مسائل ادبي، فلسفي، كلامي بپردازد، ناخودآگاه اين آسيب را به همراه خواهد داشت كه از جامعيت دين و سيره معصوم دور مي شود. در اين شيوه درسي – كه مقام معظم رهبري نيز در سخنرانيهاي متعدد بارها به آن اشاره كرده اند- اخلاق، معنويت و عدالت در درجه دوم اهميت قرار گرفته و حوزه بايد به تك خالهايي مثل جهانشاهي اكتفا كند.

2-   وابستگي بيش از حد مالي طلاب در سامانه رسمي حوزه براي طلبه ها نوعي وابستگي ايجاد خوهد كرد و وابستگي به همراه آورنده مصلحت انديشي و محافظه كاري است. و اصولاً نزديك شدن نظام حوزه به شيوه بورسيه هاي تحصيلي دانشگاهي مي تواند جزو مخاطرات باشد.

3-   عدم اتحاد حوزه با دانشگاه و اين نگره كه دانشجو، طلبه را موجودي متحجر و دور از مردم و طلبه، دانشجو را بي دين و غرب زده و سطحي مي داند. در همين جريان آقاي جهانشاهي، اتحاد دانشجو و طلبه را به خوبي شاهد بوديم. چه در مراحل اوليه پيش از زندان كه فعاليتهاي دانشجويي جند بار اجراي حكم را به تأخير انداخت و چه در جريان پياده روي اعتراض آميز اخير ايشان.

4-   عدم وجود تشكلي مستقل جهت پيگري حركتهاي عدالتخواهانه طلاب، كه مي تواند به شكل برادر دو قلوي جنبش دانشجويي عدالتخواه تشكيل شده و عمل كند. اين تشكل كه شايد تشكيلش سخت به نظر برسد، همه بركات تشكيل جنبش دانشجويي عدالتخواه را خواهد داشت. انسجام و نظم در حركتهاي اينچنين، وجود يك پشتوانه فكري براي حركتهاي عدالتخواهانه، وجود يك پشتوانه حقوقي قابل اتكا براي حمايت از اينگونه حركتها كه زندان رفتن آقاي جهانشاهي انشاءالله دوباره تكرار نشود.

لازم به ذكر است كه در تشكيل اين تشكل، باز هم مهاجرين از دانشگاه به حوزه رفته مي توانند نقشي مهم و بي بديل ايفا كنند.

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی |  در یکشنبه 2 تیر1387 | 

بسم الله الرحمن الرحيم

 سيرو في الارض

-     مي گويند مرحوم آل احمد بجز شهرهاي كشور و چندين سفر خارجي كه رفته بود در تعداد زيادي از روستاهاي ايران شب را اقامت كرده بود. او ريشه داستانها و قلم خارق العاده اش را در همين ارتباطات اجتماعي سينه به سينه مي جست و همينهابود كه جلال را به يكي از بزرگترين داستان نويسان ايراني بدل كرد.

-     چرا راه دور مي رويم. يكي از سرفصلهاي زندگي رهبر انقلاب، از دوران نوجواني، سفر بوده است. مي گويند ايشان را بعنوان طلبه اي كه بيشتر اوقات در سفر بود مي شناسند. اثر اين شيوه زندگي، امروز در مقبوليت و نوع مراوده مردم با ايشان در سفرهايشان ديده مي شود.

اما خطابم ابتدا با خود و بعد با همه رفقاي حزب اللهي، مسجدي،‌ هيئتي، سياسي، اداري، مذهبي، عدالتخواه، مطالبه گر و... است.

-          آيا مي توانيد نام 5 روستاي شهرهايتان را سريع بگوئيد؟

-          تابحال به چند روستا سفر كرده ايد؟

-          روستاهاي استانهاي ديگر پيشكشتان؟

-          نام 2 شهر از هر جهت ايران را كه به آن مسافرت كرده ايد،‌ نام ببريد؟

-          كشورهاي اطراف و جهان اسلام و جهان كفر و... پيشكشتان؟

-     چطور ما ادعاي همه القاب بالا را داريم، در حالي كه اولين نياز فعاليتهاي اجتماعي -  فرهنگي، يعني شناخت محيط اطراف و مردم و در مرحله بعد مستضعفان جامعه خويش را نداريم.

-          چرا بيشتر زندگي ما رفت و آمد بين خانه و محل تحصيل و محل كار و محل فعاليت شايد فرهنگي است؟

ممكن است دوستان شروع به بهانه گرفتن كنند.

-          ما بارهاباخانواده اينا شمال رفته ايم و اصفهان و قم جمكران و تازه جاي رفته ايم كه هيچ كس نرفته است(شيراز).

-          بابا دلت خوشه،‌ شهريه دانشگاهمان را به زور از بابا مي گيريم.

-          خوب كه چي؟ حالا گيرم سفر رفتيم. ما كه نمي خواهيم مثل جلال داستان نويس شويم و رهبر هم كه عمراً... نخواهيم شد.

جواب آيه 137 سوره آل عمران است :

« قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ فَانْظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذَّبِينَ» « قطعا پيش از شما سنتهايى [بوده و] سپرى شده است پس در زمين بگرديد و بنگريد كه فرجام تكذيب‏كنندگان چگونه بوده است »

خداوند جز تشويق به سير في الارض، يكي ديگر ازفوايد سفررا استفاده از تجربه پيشينيان ذكر كرده است. در محتواي آيه همچنين درس گرفتن از سنتهاي پيشينيان يعني مردمي كه پيش از ما مي زيسته اند، وجود دارد. و اين عبرت لازمه اش دور شدن از نگاههاي روشنفكرانه و مستشرقانه  و توريستي است. نگاههايي كه در آنها كوه و دشت و ساختمانهاي تاريخي از آدمها مهمترند و فقرا وروستائيان و آفريقائيها و ديگر جهان سومي ها فقط براي اين بكار مي آيند كه قدمت مكانها و بناها را نشان دهند و حس ترحم توريستها را برانگيزند.

 اما براي عيني تر شدن بحث، پيشنهاد برپايي و فكر كردن مجدد به اين سنت ابتدا عقلي و بعد ديني را در سه زير مطرح مي كنم :

1-   سفرهاي درون شهري : اين بخش براي موتورسوارها شيرينتر از بقيه است. اما يك راه حل عيني براي اين سفرها استفاده از اتوبوس است. ميتوان با هروسيله اي حتي پژو 206 بابا به ابتداي يكي از خطهاي اتوبوسراني رفت و با هزينه اي در حد صفر، به‌ نقاط مختلف شهرها و روستاهاي نزديك سفر كرد. البته لازمه اين كار،‌ داشتن هدف از سفر و تقويت قدرت تحمل و ديد است. و فايده اش لا اقل اينست كه خواهيد دانست در اطرافتان چه چيزهايي در حال گذر است.( با پسر يكي از دكترهاي فاميل بحثمان گل انداخت. وسط صحبت ناگهان گفت ‌: مگر توي شهر ما فقير هم هست؟)  اين سفرها همچنين مي تواند دريايي از سوژه براي هنرمندها و نويسندگان باشد.

 

2-   سفرهاي استاني : اينگونه سفرها بيش از اينكه وظيفه رئيس جمهور و هيئت دولت باشد، وظيفه خواص جامعه است. و اگر خواص وظيفه اشان را درست انجام دهند، چه بسا قسمتي از نيازهاي دولتمردان را مرتفع كنند. اين سفرها را مي توانيم با هزينه هاي بسيار كم اتوبوسي انجام دهيم. البته طول مسافرت،‌ خود قسمتي از ارتباط اجتماعي با اقشار مختلف جامعه و شنيدن درد دلهايشان است.البته بازهم به شرط هدف داشتن و دور شدن از نگاههاي سانتيمانتال و مستشرق گونه.

 

3-   سفرهاي كشوري : اين سفرها مي تواند با هدفها و مخاطبين مختلف انجام گيرد. از سفرهاي راهيان نور تا اردوهاي مختلف زيارتي و سياحتي. اما پيشنهادم به همه مخاطبين فوق الذكر با اضافه نهادهاي عريض و طويل فرهنگي متولي امر اينست كه بجز سفرهاي كليشه اي و هرساله، زاويه نگاهشان را كمي اجتماعي تر تنظيم كنند. چه اشكالي دارد كه چند گروه از مسافران راهيان نور، سري هم به مناطق فقير خوزستان و ايلام و كردستان و... زده واين بازماندگان دفاع مقدس را هم زيارت كنند و ببينند اين مردم به مدد سالهاي بي عدالتي چطور در عين فقر و كنار چاهها و لوله ها و پا لايشگاههاي نفت زندگي مي كنند. (در خاطراتي يكي از رزمنده ها شنيدم كه چند نفر از شهداي گردانشان، مرخصي مي گرفتند و به مناطق محروم خوزستان سر مي زدند)  البته با اين فكر،‌ اقامات خوبي از قبيل اردوهاي دانشجويي و بسيجي سازندگي و ... انجام شده است. اما در كنار اينها سخن من با افراد و سفرهاي تك،‌ دو و چند نفره و با انگيزه ها و بودجه هاي شخصي است (قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَّكُم بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ 46- سبأ)

 

4-      سفرهاي جهاني :

دوستي داريم كه با وجود دانشجو و ممنوع الخروج بودن، نداشتن شغل ثابت، مظلوم و محجوب بودن و...  تا بحال و با انگيزه هاي فرهنگي به چند كشور منطقه مثل افغانستان و تاجيكستان و تركيه و سوريه و لبنان سفر كرده و تجربيات گرانبهايي را با وجود سن كمش اندوخته است. در زمينه انگونه سفرها چند نكته را متذكر مي شوم.

-     بچه هاي اول انقلاب با انگيزه هاي جهانيشان توانستند، جلوي آمريكا و صدام بايستند و به احدي الحسنيين نايل شوند. واي به حال ما كه همه همتمان، ليوان شربت هيئت است و پرده جلوي پايگاه به مناسبت روز بسيج.

-      در سفرهاي جهاني كشورهاي همسايه، كشورهاي منطقه، كشورهاي جهان اسلام و بعد كشورهاي استكبار ستيز اولويت دارند. براي هركدام از اينها دلايلي دارم اماهركسي بايد اهدافش را خود تعيين نمايد.

-     عامل زبان مهمترين نقش را در اين سفرها دارد. و اينجاست كه اهميت زبان آموزي بخصوص انگليسي عربي و اسپانيولي و... به چشم مي آيد. البته كساني كه هيچ زباني جز زبان مادرشان را بلد نيستند، دو كشور افغانستان و تاجيكستان مي تواند شروع خوبي باشد.

-     از هزينه هاي اين سفرها نبايد ترسيد. اقامت در مهمانپذيرهاي معمولي و مسافرت زميني ( كه بجز هزينه يكي از استراتژيهاي سفرهاي فرهنگي است) و بردن غذاهاي كم حجم و مقوي همراه با خود،‌ مي تواند هزينه هاي سفر را به شدت كاهش دهد. البته سفرهاي خارجي حداقلهايي لازم دارند.

-     سفرهاي فرهنگي بايد زميني باشد تا تجربه هاي طول سفر نيز بكار آيد. هواپيما و حتي قطار قسمتي از فوايد سفر را از بين مي برد. بهترين شيوه استفاده از سواريهاي شخصي و توقفهاي بين راهي است.

-          شجاعت و توكل به خدا و نداشتن وسواس در امور مختلف و مقاومت و حوصله پركاري از ديگر ملزومات اين سفرهاست.

-     مشورت پيش از سفر با كساني كه پيش از اين به آنجا مسافرت كرده اند، خواندن سفرنامه ها، نقشه خواني و برنام ريزي دقيق، و تحقيق اينترنتي و حتي كتابخانه اي و بدست آوردن چند آشناي همفكر و سالم در كشور مورد نظر و شناسايي دقيق مراكز و محافل فرهنگي، مي تواند شما را از نياز به سازمانها و ارگانهاي دولتي بي نياز كند.

-     سفرهاي گروهي به سبب به اشتراك گذاشته شدن هزينه،‌ تجربه، و امنيت بر سفرهاي انفرادي ارجح است. اين سفرها محدوديتها و مقتضيات خاصي دارد كه به سبب وجود عامل خودسازي در جمع و تمرين دور كردن تك روي و غرور مي تواند بسيار مؤثر باشد.

و اميدواري همه همسفران بايد به وعده هاي اينچنين خداوند باشد :

«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أُوْلَئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّهِ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿218﴾ » « آنان كه ايمان آورده و كسانى كه هجرت كرده و راه خدا جهاد نموده‏اند آنان به رحمت‏خدا اميدوارند خداوند آمرزنده مهربان است »

 

 

 

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی |  در یکشنبه 19 خرداد1387 | 

بسم الله الرحمن الرحيم

دستهاي بالا و گوشهاي آويزان

خلق يك اثر هنري،‌ علاوه بر مراحل پيش توليد و توليد،‌ مرحله اي بنام توزيع دارد. و اصولاً يك اثر هنري بدون مصرف و بدون شناخت و پيدا كردن مخاطب ماهيتش زير سؤال مي رود. چه اينكه بسيارند آثارفاخر هنري اعم از نوشتاري و تصويري كه سالها پس از توليدشان به سبب عدم توزيع و يا توزيع نامناسب، ناشناخته مانده و نامي از آنها به ميان نمي آيد.

 رويه نامناسب توزيع بيش از همه گريبان سينما را مي گيرد. چون سينما به سبب پرهزينه بودن، بيش از ديگران متكي به مخاطب است. در همه اين سالها شاهديم كه فيلمهاي اكران روز سينماي ايران ابتدا در تهران اكران مي شوند و بعد از گذشت ماهها سر از شهرستانها در مي آورند و اين نوشداروي ديرهنگام زماني به شهرستانها مي رسد كه به دليل قاچاق، سي دي هاي همان فيلم بازار شهرستانها را اشباع كرده و يا اكران آنقدر دير انجام مي گيرد كه سي دي هاي اصلي روانه بازار شده است. گويي تهرانيزه بودن و قائل بودن حق حيات براي فقط تهرانيها در اين كشور تمامي ندارد. هفته گذشته فيلم بچه هاي ابدي در مشهد اكران شد. در حالي كه من چند روز پيش از آن پوستر سي دي مجاز فيلم را در فروشگاههاي رسانه هاي تصويري ديده بودم. در مورد به همين سادگي هم اكران مشهد ــ از شهرستانهاي ديگراطلاع ندارم ــ حدود يك ماه پس از شروع اكران تهران و خيلي محقرانه در يكي دو سينما انجام گرفت. يادم مي آيد، فيلم ماتريكس 2 را آمريكائيها در حركتي جديد،‌ همزمان با آمريكا و كانادا، در سراسر جهان و اگر اشتباه نكنم در حدود 7000 سالن به نمايش گذاشتند. و اصولاً رويه اكران درهمه دنيا اينچنين است كه لااقل در هر كشور، فيلمها را به شكل سراسري اكران مي كنند.

خطابم با مسؤولان سينمايي كشور است. آيااكران همزمان يك يا چند فيل دركشوري كه كل سينماهايش به 400 – 500 سالن نمي رسد، ناممكن است؟ برنامه ريزي براي انكار خيلي سخت است؟ يا اينكه فقط عقل و تصميم گيري و يك مديريت هوشمندانه لازم دارد؟ متأسفانه در اين سالها دائم شنيده ايم كه سينماي ما مشكل كمبود سالن و قاچاق فيلمهاي روي پرده و قانون كپي رايت دارد و هيچ كس به مسأله بديهي مديريت اكران در سينماهاي موجود نپرداخته است. چطور در اين كشور همه سيستمها از فروش بليط قطار و هواپيما تا كارت بانكها و ... به سمت يكپارچه سازي مي رود،‌ ولي وقتي به سينما مي رسيم دستهاي همه بالا مي رود و گوشها آويزان مي شود؟!!

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی |  در شنبه 11 خرداد1387 | 

بسم الله الرحمن الرحیم

توزیع، استراتژی بلند مدت

مطلب را با دو نمونه آغاز می کنم

1-      شرکتی را می شناسم که با یک فضای محدود و با نمایندگی فروش محصولات یک کارخانه کوچک مواد غذایی کارش را شروع کرد و به تدریج با بدست آوردن چند شرکت دیگر و گسترش توزیع به سراسر کشور و البته پس از حدود 10 سال، چنان قدرتمند شد که شرکتها با پیشنهادات رنگین سراغش می آمدند تا محصولاتشان را توزیع کند. این شرکت در این مرحله وارد عرصه تولید شد و با پشتوانه یک شبکه توزیع قدرتمند، شبکه از تولید به مصرف پرسودی را براه انداخت.

2-      یکی از هنرمندان باسابقه را که پیرمردی اهل دل و پدر شهید است سراغ دارم. حدود 10 سال پیش تصمیم گرفت محصولاتش را خود توزیع کند. روش ایشان با وجود ظاهر قدیمیش بسیار کاربردی بود. ایشان در کنار همه محصولاتی که به چند توزیع کننده معروف تهرانی می داد، فقط یک شماره تلفن چاپ کرده بود. ایشان به من می گفت با وجودی که فلانی پول مارا شش ماهه می دهد اما می دانم که مارا به سراسر کشور وصل می کند. یکی دیگر از روشهای ایشان برای پیدا کردن توزیع کنندگانش در سراسر ایران، مسافرتهای زیادش بود. با ماشین از یک گوشه ایران راه می افتاد و شهر به شهر و سینه به سینه با توزیع کنندگان ارتباط می گرفت یعنی یک ارتباط دلی و نه فقط از پشت تلفن. نتیجه این رفتار حالا پس از ده سال به جایی رسیده که ایشان دارای یک شبکه قدرتمند توزیع و بسیار کیفی در سراسر کشور است. شبکه ای مستقیم که هیچگونه وابستگی به دیگران نیز ندارد.

از این منظر است که توزیع می تواند یک استراتژی بلند مدت و بسیار مهم باشد. اگر ما بتوانیم شبکه ای قدرتمند از کسانی را که هرچند ممکن است از نظر فکری صد در صد همراه نباشند ولی دلشان با ماست، شنایایی کرده و در بلند مدت با آنها ارتباط داشته باشیم، دیگر نگران کمکهای دولتی و سوبسید و رانت و ... نخواهیم بود. آنوقت هر دولتی که بیاید و برود ما مخاطب خاص و تظمین شده مان را خواهیم داشت. ــ کاری که روشنفکران سالهاست انجامش داده اند ولی ما دل به سیستمهای فشل دولتی دوخته ایم ــ

و البته ترویج فکر اسلام ناب هم به این روش قدرتمند تر و خالص تر انجام خواهد شد. و دیگر نگران سانسور رسانه ای هم نخواهیم بود. البته اینکار به بچه هایی خوش فکر و خوش وقت و اهل مسافرت احتیاج دارد. برای تحقق این استراتژی چند راهکار به نظر می رسد :

1-      وجود مرکزی که هم تولید کننده باشد و هم قدرت، انگیزه و ایضا ً تیمی برای پیگیری تخصصی مسأله توزیع را داشته باشد. و البته اینرا فهمیده باشد که در تقدم و تأخر تولید و توزیع، دومی مقدم است.

2-      ارتباط قوی و مؤثر این مرکز با تشکلهایی مثل جنبش عدالتخواه، بسیج دانشجویی، جامعه و... که دارای دفاتر و ارتباطات زیادی در سطح کشور هستند.

3-      ارتباط با دوستانی که زیاد مسافرت می روند. و طرح موضوع و گرفتن اطلاعات مفید از آنها و جهت دادنشان جهت شناسایی مراکز توزیع.

4-      داشتن یک تیم یا نفری که بخشی از زمانش را صرف مسافرتهای متعدد به شهرهای مختلف می کند. این فرد باید اطلاعات کافی،  روابط عمومی قوی و البته سخت جان باشد.

 

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی |  در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 | 

بسم الله الرحمن الرحیممجله راه

راه نمایی

مجله سوره شماره 31 یا به عبارتی راه شماره 1 و یا با تعبیر زیبای سردبیرش سوره 1+30 منتشر شد. از آنجایی که اعتقاد دارم، هر عملی که از غیر معصوم سرزند، بی نیاز از نقد و تحلیل از طرف اهلش نیست، از دوستان وبلاگ نویس (آرمانخواهی، پلخمون، نُبی، هیئت دانشگاه فردوسی، خودجوش، چفیه، دو کلمه حرف حساب، آرمان 57، من زبان، ذیغار، حامد هستم، پابرهنه، فریاد مستضعفین و صراط) می خواهم در تکمیل این زنجیره وبلاگی کوشیده و علاوه بر نوشتن نقدهایشان بر شماره اول مجله راه درگسترش این زنجیره کوشش نمایند. اقلِّ نفع اینکار کمک به دوستان راه در بهبود کیفیت فنی و محتوایی مجله و گسترش گستره مجله و ایضاً جبهه فرهنگی انقلاب است. انشاء الله.

در ضمن از دوستان عزیز می خواهم مطالب برگزیده شان در این شماره را نیز ذکر کنند.

اما نقدهای خودم :

1- حجم مجله شماره 1 بسیار زیاد است. این یا از سر کمبود امکانات مالی وچاپ و وقت و ... است و یا به دلیل انباشته شدن مطالب این یک سال و اندی تعطیلی سوره. امیدواریم دومی باشد و منتظر مجلات پرو پیمان بعدی هستیم. ولی این یک شماره به خوبی قابلیت تبدیل شدن به 2 شماره را دارد.

2- تقسیم بندی مجله به بخشهای مختلف کار پسندیده ایست. هم دسترسی مخاطب به مطالب را آسانتر و هم از نظر ظاهری مجله را فاخر و خو ش قیافه می کند.

3- این مطلب آخری البته با عنایت به یک صفحه آرایی پرقدرت و هدفمند محقق می شود. چیزی که در این شماره به هیچ عنوان دیده نمی شود. می شود گفت صفحه آرایی راه در این دو شماره نسبت به سوره نه تنها قدمی رو به جلو نیست بلکه چند گام هم عقب تراست. مثلاً استفاده از عکسها و طرحها همراه با افراط و تفریط است. یک صفحه خالی خالی و حتی بدون سو تیتر(صفحات 61 و 95 و 127) و بعضی صفحه ها(54 و 55)  تماماً بوسیله عکسهای اکثراً بدون کیفیت پر شده است. نوع استفاده از عکسهای ابتدای مطالب ( صفحات 60، 81، 89) هم اکثراً مانند عکس برگردانهای کتابهای کودکان، انتزاعی و بریده شده از محیط به نظر می رسد. فقر استفاده از طرح و کاریکاتور و غلطهای املایی و برشهای نابجای چاپی هم بیداد می کند. مجموعاً یک فکر واحد و حساب شده برای کل نشریه در صفح آرایی دیده نمی شود و نتیجه اش سر درگمی خواننده است. مثلاً قطعه ای از گفتگوی آقای محمدی نجات د رابتدای صفحه شروع پرونده جشنواره آمده است و درنگاه اول به نظر می آید که این مطلب اشاره ای در ابتدای پرونده است.

4- از نظر محتوی مجله همچنان ادامه دهنده راه سوره است و جز چند مطلبی که ضعیفتر به نظر می آید، هدف و راه همانست و چارچوبها به همان شکل حساب شده. هم نگاه جبهه ای در آن وجود دارد، هم نگاه آرمانی و هم جهانی. در هر سه منظر هم مطالب مفید و پرقدرت و البته مطالب متوسطی از طرف نویسندگان جدید مشاهده می شود.

5- مطلب گزارشی از زمین خواری سیرجان با اینکه دریچه نگاهش فرهنگی است، اما ورود به یک  مقوله پرخطر سیاسی -  اجتماعی است و از برکات استقلال هویتی مجله راه. و شاید یکی از معدود مطالب این شماره که با قاطعیت می توان گفت در سوره به چاپ نمی رسید. امیدواریم درصد اینگونه مطالب در شماره ها بعد بالاتر رود و توقیف تحریریه چهارم سوره مصداق این آیه: عسی ان تکرهو شیئاًً و هو خیرٌ لکم.

6- پرونده آمریکای لاتین هم از نوآوریهای این شماره و از اولویتهای مهم جبهه فرهنگی جهانی است. امیدواریم که این بخش در آینده یکی از اجزای ثابت نشریه باشد.

7- من همچنان سرمقاله و بعدالتحریر را هدفمندترین مطالب نشریه جهت ذکر گذشته ها و ترسیم آینده می دانم. اما مطالب اندر احوالات حجة الاسلام تارکوفسکی، به مجلس بیائید احساس فقر می کنید و شعر محمد کاظم کاظمی را بیشتر پسندیدم.

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی |  در شنبه 17 فروردین1387 | 

بسم الله الرحمن الرحيمراه

بعد از راه افتادن زنجيره وبلاگي با اين سه سؤال :

 1- تأثيرگذارترين و ويژه‌ترين مطالبي كه در «سوره» خوانديد یا دنبال مي‌كرديد چه بود؟

2- «سوره» دست روي خيلي سوژه‌ها ‌گذاشته‌بود كه «راه» هم لابـُد بايد پي‌شان را بگيرد. اما حالا «راه» باید وارد کدام عرصه‌های بکر و دست‌نخورده در قصه‌ي جبهه‌ی فرهنگی شود كه سوره نشده‌بود؟

۳- همه‌ی این حرف و حدیث‌ها برای این است که «جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی» از وضع بالقوه تبدیل شود به حالت بالفعل. براي اين بالفعل شدن، مهمترين چالش و مانع كدام است؟

 كه وبلاگ پلخمون بانيش شد، من به اين سه سؤال به شكل خلاصه و در كامنت وبلاگ پلخمون پاسخ دادم. حالا اين سه سؤال را به شكل تفصيلي پاسخ مي دهم وازهمه دوستان مي خواهم، آنها هم پا پاسخ دادن به اين سؤالها و طرح سؤالات مشابه در مورد مجله راه و حتي نقد و بررسي عملكرد تحريريه سوره چهارم، به پويايي و تأثيرگذاري بيشتر اين راه جديد كمك كنند.

1-  فكر مي كنم بيشتر خوانندگان سوره هم اين اعتقاد را داشته باشند كه سرمقاله ها و بعضي از بعد التحريرها تأثيرگذارترين مطالب سوره بود، چون به هدف و مسيري كه سوره دنبالش بود،‌ جهت مي داد، گفتمان سازي مي كرد و راه واژه جبهه فرهنگي انقلاب را از ميان راهها نشان مي داد. سرمقاله هايي با اين عناوين : خود راه نمايدت كه چون بايد رفت (سرمقاله شماره 1 كه درآن نگاه تاريخي،‌ نگرش جهاني و رويكرد جبهه اي طرح شد)، دين همه دين است (شماره 2)، تقواي مثقالي و معرفت خرواري(شماره 3)، هنر و سرمايه داري + 17 ركعت(شماره 7)، انديشيدن به هنر ديگر- تأملي در رابطه هنر ديني با هنر دين (شماره 9)، تفكر فرهنگ تمدن؛ حركت – تأملي در ويژگي سيد شهيدان اهل قلم(شماره 10)، علم يا عمل - حاشيه اي بر توليد علم بي مصرف(شماره 18)، ملازمه هنرزدايي از دين و دين زدايي از هنر – نگاهي به فرصت ها و تهديدهاي هنر درجمهوري اسلامي (شماره 23)، انقلاب به روايت امام – تأملي در ضرورت بازخواني تاريخ انقلاب( شماره 25)، حزب الله از نوع حزب الله (شماره 26)، پروانه ها  ملخها  موريانه ها – تأملي در سيرهنر انقلاب بعد از جنگ (شماره 28) اينها مفاهيمي نو و ادبياتي جديد درعرصه فرهنگ و هنر انقلاب نبودند بلكه مفاهيمي مدفون شده بودند، كه به خوبي آواربرداري شدند. و جالب اين بود كه بيشتر اين سرمقاله ها پيش از روي كار آمدن دولت نهم نوشته شدند و نمي توان آنها را متأثر از فضاي جديد گفتماني كشور دانست ـ كه البته گروه فرهنگي دولت كمتر آنها را ديده است – اما يك مطلب خاص هم در شماره 12به چاپ رسيد با عنوان «پينكرتونها و ساست زدايي از خير و شر – با نيم نگاهي به برنامه هاي رمضاني تلويزيون » نوشته دوست عزيزم محمد رضا طاهري كه استفاده هاي زيادي از آن بردم و بارها خواندمش.

2-  كار را كه كرد، آنكه تمام كرد. فكر مي كنم در سوره آنقدر موضوعات و شاخه هاي جديد طرح شد، كه حالا حالاها مي شود روي آنه كار كرد و نتيجه گرفت و آنها را كاملتر و عميقتر كرد. موضوعاتي مثل : تاريخ نگاري جبهه فرهنگي انقلاب درحوزه اتفاقات و شخصيتها و...، جبهه فرهنگي جهاني انقلاب اسلامي در همه زيرشاخه هاي علمي، هنري، سياسي و... كه اين مهم فقط با زبان آموزي و ارتباط گيري همه اعضاي جبهه فرهنگي انقلاب حاصل خواهد شد، پيگيري و به انجام رساندن محتوايي و مصداقي مسأله توزيع در جبهه فرهنگي انقلاب و جبهه فرهنگي جهاني انقلاب اسلامي، و يكي از مهمترين بخشها كه بايد اينبار جدي وپيگير در پي آن بود، نگاه نقادانه به همه دستگاههاي عريض و طول فرهنگي كشور است چه اينبار لولويي بنام سانسور و مصلحت انديشي از مسؤولان آمده هم وجود ندارد و احساس از حُر بودن بايد از همه فعاليتهاي دفتر مطالعات جبهه فرهنگي انقلاب به مشام برسد و...

3-  كمبود نيروي پرورش يافته مخلص، دلسوز، سخت كوش و به اصطلاح فارسي تر          پوست كلفت و با اصطلاح دينيش : المؤمن كالجبل الراسخ، لا تحركه العواصف

همه بايد دست به كار شويم و با چنين مشخصاتي بدنه نيرويي جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي را گسترده تر كنيم. اين يك نگاه بلند مدت است كه نبايد مارا از نگاههاي كوتاه مدت و كارآمد دور كند. در اين راستا مفهومي كه بعد از توقيف سوره با عنوان سوره شفاهي مطرح شد، نبايد فراموش شود. دفتر مطالعات مي تواند يك كارگروه سفرهاي فرهنگي باهمان عنوان سوره شفاهي يا راه شفاهي دايد كند. ماكه در خدمتيم و هستيم وخيلي هاي ديگر راهم مي شناسم كه حاضرند همراه باشند.                                        

   

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی |  در دوشنبه 1 بهمن1386 | 

بسم الله الرحمن الرحيم

راه پر فراز و نشيب

يكي از بچه ها پيش از انتشار اولين شماره «راه» به وحيد جليلي گفته بود چرا مي خواهيد نام مجله اتان را راه بگذاريد؟ وحيد آقا هم گفته بود چون وقتي مجله را توقيف كردند، همه تيتر بزنند : «راه بسته شد.» همان موقع به آن دوستمان گفتم. اين اسم شوخي خورش ملس است و احتمالاً پس از مدتي خيلي ها حول محور اين اسم، شوخي ها و متلكهاي زيادي خواهند گفت. چه بهتر كه ما پيش از اين موج، خودمان دست بكار شويم وهرچه شوخي و تعبيرو عبارت و تركيب با راه وجود دارد را رو كنيم كه روي بعدي ها كم شود و نوشته هايشان هم كم رونق و كم رمق. من ذيل اين نوشته تركيبات، عبارات و حتي واژه هاي انگليسي را كه در مورد راه است يا باآن ساخته شده است را مي نويسم، اگر شما هم مي توانيد، اين ليست را كاملتر كنيد.

كلمات : بيرا هه، چهارراه، دوراهي، راه داري، راه نمايي، راه بر، راه راه، راه آهن، راه آهن، راه آسفالت، راه خاكي، راه هوايي، راه دريايي، راهبرد، راه سازي، راه وار، راه بندان، بيراهه، راه حل، سه راهي، پنج راه، راه رو، راه آب، راه يافته، راه اندازي، راهپيمايي، راه پله، راه ميان بر، راه ندادن، كجراه،  راه گذر، راه دست، باريك راه، شاه راه، بزرگ راه، چند راهه و...

عبارات :‌ راه در راه است – راه باز شد – سوره درراه است - راه بندان درست كرده اند – راه راهي دكه ها شد – راههاي عهد عتيق – ما در راهيم – ما همراهيم – راه داري؟- راهِ راه راه – راه لغزنده است – راه در دست تعمير است – راه پر پيچ و خم – راه مسدود است – جنايت در راه -  شاهراه افتتاح شد -  راه بسته شد - خدايا ما را به راه راست هدايت فرما و ...

path , pass , access , how , highway , method , manner , entry , road , way , track

 

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی |  در یکشنبه 30 دی1386 | 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 بمناسبت راه‌اندازي مجدد نشريه‌ي جبهه‌ي فرهنگي انقلاب، برادر محمد جواد ميري (پلخمون) از چند عنصر ناراحت وبلاگي يك دعوت صميمانه‌ كرده براي پاسخ دادن به چند پرسش:

۱- تأثيرگذارترين و ويژه‌ترين مطالبي كه در «سوره» خوانديد یا دنبال مي‌كرديد چه بود؟

۲- «سوره» دست روي خيلي سوژه‌ها ‌گذاشته‌بود كه «راه» هم لابـُد بايد پي‌شان را بگيرد. اما حالا «راه» باید وارد کدام عرصه‌های بکر و دست‌نخورده در قصه‌ي جبهه‌ی فرهنگی شود كه سوره نشده‌بود؟

۳- همه‌ی این حرف و حدیث‌ها برای این است که «جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی» از وضع بالقوه تبدیل شود به حالت بالفعل. براي اين بالفعل شدن، مهمترين چالش و مانع كدام است؟

من هم از برادران عزيز و نابابم حجت احمدي (  نُبی)، عليرضا كميلي ( آرمانخواهي)، بچه هاي وبلاگ هيئت دانشگاه فردوسي ، وبلاگ(خودجوش) و علي نورآبادي (وبلاگ دوسال خدمت) ايضاً تقاضا مي كنم به اين سؤال پاسخ دهند، پاسخ را در وبلاگشان درج كنند و اين مطلب را هم دوباره ايضاً. التماس دعا

 

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی |  در دوشنبه 24 دی1386 | 

بسم الله الرحمن الرحيم

 با يکی از بچه هايی که درگيرفروش وتبليغات محصولات جبهه فرهنگی انقلاب است. صحبت می کرديم. سؤالش اين بود که بهترين شيوه تبليغ برای فروش محصولات ما چيست؟ اميدوارم جواب او راکه در اين مطلب به آن می پردازم برای همه فعالين توزيع عرصه محصولات فرهنگی مفيد باشد.

تبليغات را با رسانه تعريف می کنندو دنيای امروز ما با تکثر روزافزون رسانه ها روبروست. تبليغات و رسانه دو واژه اي هستند كه تنگاتنگ به يکديگر وابسته اند. اما ما که ادعای فرهنگ سازی در عرصه تبليغات را داريم و اعتقاد داريم تبليغات نبايد عوام فريب و بزرگ نما و همراه با اغراق و تشويق به مصرف گرايی و تجمل گرايی باشد، بايد بتوانيم نسبت درستی بين نوع رسانه و شيوه تبليغ برقرار کنيم.

در تبليغات سه اصل مهم بايد مورد نظر باشد. اينکه با کمترين هزينه، مؤثرترين پيام را به اصلی ترين و تخصيص يافته ترين مخاطب برسانيم. اينجاست که مخاطب شناسی به يک اصل مهم و تأثيرگذارتبديل می شود. همه دوستان فعال در اين عرصه ابتدا بايد به يك مخاطب شناسی واقعی و حتی الامکان دقيق دست پيدا کنند. از کليات، مثل اينکه مخاطب مجموعه ما  دانشجويان هستند يا طلاب يا دانش آموزان يا ... تا جزئياتی مثل سن وجنسيت و ميزان تحصيلات ومحل زندگی وافکار و آرمانها و اساتيد و...

با اين مقدمه ما می توانيم بهترين قالب تبليغاتی را برای هرگروه از مخاطبين تعريف کنيم.

ادامه مطلب ... |  نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی |  در یکشنبه 11 آذر1386 | 

بسم الله الرحمن الرحيم

امشب داماد امام جماعت مسجد صنعتگران است. نماز با شيوه حاج آقا صرافيان سريع و با شروع اذان اقامه مي شود. با تمام شدن نماز داماد منبر مي رود:  «ازامام هادي نقل شده كه اگر كسي حاجت مهمي دارد غسل كند و درحرم امام رضا دو ركعت نماز بخواندو در قنوت نماز حاجتش را بگويد. ما كه انجام داديم و برآورده شد. شما هم انجام دهيد.»حاج آقا صرافيان مدير مجلس است. از دو نفرمداح دعوت مي كند به مناسبت شب تولد امام رضا و اين ازدواج بخوانند. بعد از اين مراسم نوبت طلبه هاي كوچك وبزرگ مسجد است تا درباره ازدواج و شيوه هاي ساده تر شدن و اسلامي تر شدنش سخنراني كنند. سخنرانيهايي كه به خاطر ناشي بودن سخنران و صادقانه بودنشان مايه تفريح و خنده حضار است. انتهاي مراسم قبل از پذيرايي حاج آقا و داماد برگزار كننده مراسم عقد هستند. حاج آقا با وكالت از عروس كه با زنهاي ديگر پشت پرده نشسته اند و داماد هم از طرف خودش خطبه عقد را جاري مي كنند. بعد از آن رونوشت قباله خوانده مي شود : «مهريه 14 سكه بهار آزادي – يك قرآن – يك سفر كربلا و يك سفرحج عمره و در صورت خانه دار شدن داماد سه دنگ از آن ».  با تمام شدن مراسم بازار روبوسي و رونمايي دادنهاي اقوام و حتي ناآشناياني كه تحت تأثير سادگي مراسم قرارگرفته اند داغ است. بعد هم داماد يا الله مي گويد و پشت پرده مي رود. پذيرايي هم مفصل است. شيريني و ميوه و بستني كه همه با صميميت مي خورند و لذت مي برند.

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی |  در جمعه 2 آذر1386 | 

بسم الله الرحمن الرحيم

استعمار نو خصوصاً در شاخه اقتصادي آن با پديد آوردن مظاهر نوين وتخدير کننده تکنولوژي، در صدد تسخيرکليدهاي اقتصاد وفرهنگ دنياست. در اين جهت بازار مصرفي چند هزار ميليارد دلاري بازيهاي رايا نه اي توانسته غربي هارا در بدست آوردن فرصت ها و پتانسل هاي جديد در کشور هاي هدف ياري رساند.

در کشور مابازيهاي رايانه اي مانند بسياري ديگراز مظاهر تکنولوژي غرب، بدليل وارداتي بودن و عدم تعريف درست وبرنامه ريزي مناسب در حال تبديل شدن به يک معضل جديد اجتماعي است. معضلي که مخاطبان آن از سنين کودک و نوجوان شروع شده ودر حال نفوذ به دامنه سني جوان وميانسال جامعه است.

در اين گفتار سعي شده با نگاهي به فضاي مخاطبان اين بازي ها ، تحليلي بر موارد ناهنجاري هاي اسلامي ، اخلاقي ، فکري  و اجتماعي آن بيندازيم. همچنين با سيري تقريبي در آمار، نگاه دقيق تري به ميزان نفوذ اين پديده نوين اجتماعي بيندازيم.

ادامه مطلب ... |  نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی |  در شنبه 19 آبان1386 | 

بسم الله الرحمن الرحيم

امروز روز قدس است؛ مرگ بر اسرائيل .... عجله نکنيد اين يک بيانيه کليشه اي آتشين درباره روز قدس نيست. چند دختر راهنمايي خوش خنده پرده اي حمل مي کنند که رويش اين جملات رانوشته است. حاشيه هاي پرده با دست گلدوزي شده ومعلوم است چند هفته اي روي آن وقت گذاشته اند. اصلاً مشهد شهر پرده ها و پلاکاردهاي تظاهراتيست. از دور که نگاه مي کني انگارهر نفر يک پرده يا پلاکارد باخود دارد و آدمها خوب ديده نمي شوند. امابا يک نگاه به اطراف مي توانيم هنرهاي ديگري راهم شناسايي کنيم.

 

ادامه مطلب ... |  نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی |  در شنبه 21 مهر1386 | 

pctfx3.3

وبلاگ رسانه

Sunset Template

مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا مركز طراحي و توسعه وب مركز طراحي قالبهاي حرفه اي وب سايت گروه طراحي چندرسانه اي Multimedia CD Catalogues وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Download Free Blog Templates Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

ثبت دامنه میزبانی وب ثبت سایت دامنه فارسی